
نشریه الکترونیک جهان گردش
وقتی عاشق باشی، زمان معنی ندارد. وقتی باوری داشته باشی، حرف دیگران را نمیشنوی. این را مردی ثابت کرد که سی سال از عمرش را با یک ارّه و تکههای چوب گذراند تا سقف خانهاش را به تابلویی از دعا تبدیل کند.
متن اصلی:
همیشه شروع یک کار سخت نیست. سخت ادامه دادن آن است، آن هم وقتی کسی تو را باور ندارد. وقتی حاج علیرضا رضایی کلانتری جوانی هجدهساله بود، تصمیم گرفت کاری را شروع کند که برای اطرافیانش قابل درک نبود. آنها میگفتند: «این چه کاری است؟ وقت تلف کردن است!» اما او گوش نداد. نه از روی لجبازی، بلکه از روی عشقی که در دلش شعله میکشید. عشقی به هنر، به خانه پدری و به باورهایش.
سی سال. این مدت زمانی است که از شروع تا پایان این کار طول کشید. اما تصور نکنید سی سال مداوم و بیوقفه. زندگی همیشه در جریان بود. روزها و هفتههایی بود که کار با سرعت پیش میرفت و ماههایی بود که حتی یک تکه چوب هم بریده نمیشد. مسئولیتهای زندگی، کار و شرایط مختلف، گاه این پروژه عظیم را به تعویق میانداخت. اما هرگز آن را متوقف نکرد. عشق، موتور محرکهای بود که همیشه او را به میز کارش بازمیگرداند.
او عاشق این کار بود. عاشق طراحی هر حرف عربی روی کاغذ، انتقال آن به چوب، برش ظریف و سپس چسباندن آن بر سقف. این فرآیند برایش مراقبه بود. نوعی عبادت. او با دستانش دعا مینوشت و با قلبش آن را درک میکرد. هر تکه چوب، بخشی از وجودش میشد.
و حالا، پس از گذشت این سه دهه، نتیجه را میتوان دید: سقفی که یک شاهکار است. هزاران تکه چوب که در کنار هم، دعاهای جوشن کبیر، صاحبالزمان، توسل و کمیل را تشکیل میدهند. بدون حتی یک غلط. خانهای که حالا موزه شده، اما هنوز جای زندگی است. خانواده در آن زندگی میکنند و درهایش به روی کسانی باز است که میخواهند این عشق سیساله را از نزدیک ببینند.
حرف آخر:
داستان این سقف به ما میآموزد که ارزش کارها به سرعت انجام شدن آنها نیست، به عشقی است که در آنها میریزیم. مهم نیست دیگران چه میگویند. مهم این است که قلبت چه فرمان میدهد. حاج علیرضا سی سال گوش کرد به ندای قلبش و حالا ثمره آن، خانهای است که با عشق ساخته شد و با هنر، جاودانه ماند. این میراث به ما یادآوری میکند که گاهی یک کار به ظاهر کوچک، اگر با عشق همراه باشد، میتواند تبدیل به اثری بزرگ شود که نسلها آن را به یاد خواهند آورد.











فارسی
بدون دیدگاه