
@Ft_kavakebian
در پس هر فرش دستباف ایرانی، تمدنی کهن نهفته است؛ تمدنی که امروز نفسهای آخر هنرمندانی را میبینیم که پاسداران بیادعای این میراث هستند.
نشریه الکترونیک جهان گردش- فرش دستباف ایرانی، تنها یک کفپوش نیست؛ یک «کتاب تمدن» است که با نخ و پود، روایتگر تاریخ، اسطوره و هنر این سرزمین است. هر گره آن، حلقه اتصالی به گذشته پرشکوه هنر ایرانی است و هر نقش آن، نمادی از باورها و آرمانهای نیاکان ما. اما آیا این گنجینه ملی در امنیت به سر میبرد؟


در دل بازارهای سنتی، هنوز میتوان مردان و زنان کهنسالی را یافت که با سوزن و نخ، جان دوباره به این آثار میبخشند. رفوگران، وارثان هنری هستند که در هیاهوی جهان مدرن، آرام و بیهیاهو در حال محو شدن است. کار آنان تنها دوختن پارگیها نیست؛ آنان در حال دوختن پارگیهای حافظه تاریخی ملتی هستند.





رفوگری، فراتر از یک شغل؛ یک رسالت فرهنگی است. استادکار رفوگر، همچون باستانشناسی است که لایه به لایه، اثر را میکاود تا اصالت آن را احیا کند. تطبیق رنگ، انتخاب مواد اولیه همسان، و بازسازی نقشهای فرسوده، نیازمند دانشی است که سینه به سینه و از استاد به شاگرد منتقل شده است. اما امروز، این زنجیره انتقال در معرض تهدید جدی قرار دارد.
تمدن ایرانی، همواره بر سه پایه استوار بوده است: کشاورزی، صنعتگری و بازرگانی. از این سه، صنعتگری و به ویژه هنرهای سنتی، شناسنامه هویتی ما هستند. از سفالگری تا فرشبافی، از منبت کاری تا رفوگری. حذف هر یک از این حلقهها، به منزله قطع رشته اتصال ما با گذشته خویش است.
و اینک پرسش اصلی: ما به عنوان وارثان این تمدن کهن، چه مسئولیتی در قبال حفظ این هنرهای اصیل داریم؟ آیا میتوانیم شاهد خاموشی آخرین بازماندگان مشاغلی باشیم که قرنها حامل فرهنگ و هنر این مرز و بوم بودهاند؟
حفاظت از میراث فرهنگی، تنها در بازسازی بناهای تاریخی و کاوشهای باستانشناسی خلاصه نمیشود. حفاظت از «میراث ناملموس»، یعنی همان دانشها، مهارتها و هنرهای سنتی، امری است که غفلت از آن، به مثابه قطع ریشههای درختی استوار است. رفوگری، تنها یک نمونه از دهها هنر و شغل در حال انقراض است که تا دیر نشده، نیازمند توجه، ثبت و احیاست.

فارسی
بدون دیدگاه