نشریه الکترونیک جهان گردش
‼️اکبر عبدی؛ بازیگری که خود به بخشی از میراث فرهنگی ایران بدل شد
🖋#مریم_اطیابی
میراثباشی:««مادر بادام دارد…
مادر درد دارد…
مادر جان دارد…
مادر مُرد… از بس که جان ندارد.»»
میراث فرهنگی، همیشه در موزهها یا در دل خاکهای باستانی زندگی نمیکند. گاهی در خانهای قدیمی نفس میکشد، در آوازی که سینهبهسینه مانده است و در چهره بازیگری که با هر نقش، بخشی از گذشته را به امروز بازمیگرداند.
بعضی هنرمندان، خود به میراث تبدیل میشوند.
اکبر عبدی از همین تبار بود.
🔸سالها او را با خنده، شیرینزبانی و چهرههای رنگارنگش به خاطر سپردیم؛ اما آنچه از او ماند، تنها خاطره خندیدن نبود. او یکی از راویان حافظه فرهنگی ایران بود؛ بازیگری که خانه، موسیقی، تاریخ و مردم را بر پرده سینما زنده نگه داشت.
🔸در «مادر» علی حاتمی، عبدی تنها غلامرضا نبود؛ تجسم معصومیت خانه ایرانی بود. خانهای که دیوارهایش از خاطره، مهر و انتظار ساخته شده است. حوض، شمعدانی، بوی چای، سفرهای که همه را گرد هم میآورد و مادری که ستون خاموش خانواده است، همگی بخشی از میراث ناملموس ایراناند.
🔸در میان این جهان آشنا، او چنان طبیعی زندگی میکرد که حضورش دیده نمیشد؛ احساس میشد.
و آن زمزمه آرام…
«مادر مُرد… از بس که جان ندارد.»
🔸این فقط یک دیالوگ نیست؛ مرثیه خانه ایرانی است. با رفتن مادر، تنها یک انسان از میان نمیرود؛ شیوهای از زیستن، مهرورزی و بخشی از حافظه جمعی نیز خاموش میشود. غلامرضا، آخرین رشته عاطفی خانه بود و شاید به همین دلیل، یکی از انسانیترین شخصیتهای تاریخ سینمای ایران شد.
🔸اگر «مادر» روایت خانه ایرانی است، «دلشدگان» روایت آواز ایران است. عبدی در کنار هنرمندانی ایستاد که میدانستند اگر صدا ثبت نشود، بخشی از هویت ایران نیز خاموش خواهد شد. سالها پیش از آنکه از «میراث فرهنگی ناملموس» سخن بگوییم، علی حاتمی این مفهوم را با زبان سینما روایت کرده بود و اکبر عبدی یکی از صداهای ماندگار این روایت شد.
🔸اکبر عبدی در نقش “شاگرد چلویی”، صدای مردم کوچه و بازار است؛ انسانی سادهدل که از دل زندگی روزمره به جهان موسیقی راه مییابد. او در کنار هنرمندان بزرگ فیلم، یادآور این حقیقت است که میراث فرهنگی تنها در دست نخبگان ساخته نمیشود؛ گاهی از قلب همین آدمهای ساده و عاشق شکل میگیرد.
🔸اگر «دلشدگان» حافظه موسیقایی ایران است، «ای ایران» ناصر تقوایی، حافظه تاریخی این سرزمین است. در این فیلم، تاریخ از نگاه مردم روایت میشود؛ مردمی که زیر سایه اشغال، هنوز کرامت و هویت خود را حفظ کردهاند.
🔸اکبر عبدی در نقش گروهبان مکوندی، یکی از متفاوتترین بازیهای کارنامه خود را ارائه داد. او شخصیتی آفرید که در عین طنز، نمادی از اقتدار خودشیفته و ذهنیتی بود که نظم را با زور و اطاعت یکی میپنداشت. عبدی این نقش را چنان ظریف بازی کرد که هم لبخند بر لب تماشاگر مینشاند و هم او را به تأمل درباره قدرت وامیداشت.
و سرانجام «ناصرالدینشاه آکتور سینما».
🔸عبدی در نقش ملیجک، تنها ندیم محبوب شاه نبود؛ پلی میان تاریخ و تخیل بود. او شخصیتهای قاجاری را از قابهای رسمی بیرون آورد و به انسانهایی زنده، با شوخیها، بیمها و آرزوهایشان تبدیل کرد. کمتر بازیگری توانسته است چنین بیادعا، گذشته را به حافظه امروز پیوند بزند.
🔸امروز دیگر صدای غلامرضا از حیاط آن خانه قدیمی به گوش نمیرسد؛ دیگر شاگرد چلویی تنبک نمیزند، دیگر ملیجک، شاه را به شگفتیهای جهان نمیخنداند و دیگر گروهبان مکوندی، تاریخ را با طنز به چالش نمیکشد.
اما مگر میراث فرهنگی، جز همین ماندن در حافظه مردم است؟
🔸شاید ارزش یک بازیگر را نه با شمار فیلمهایش بتوان سنجید و نه با تعداد جوایزش؛ معیار دیگری هم هست: اینکه پس از رفتنش، چه اندازه از ما را با خود میبرد و چه اندازه از ما را برایمان باقی میگذارد.
اکبر عبدی، چیزی از ایران را برای ایران نگه داشت؛
خانه را…
آواز را…
تاریخ را…
و حافظه فرهنگی را.
▪️روحش شاد و یادش در حافظه فرهنگی ایران جاویدان
instagram.com/miras_bashi
@mirasbashi
www.jahane-gardesh.ir

فارسی
بدون دیدگاه